باران عشق
LOVE RAIN
نوشته شده توسط : ☂مَهدیبا (MahDiba)♂♥♀♥♠

شعر رهائی ست .

نجات است و آزادی .

تردیدی است که سرانجام به یقین می گراید .

و گلوله ای که به انجام کار شلیک می شود .

آهی به رضای خاطر است ، از سر آسودگی .

و قاطعیت چارپایه است ، به هنگامی که سرانجام از زیر پا به کنار افتد .

تا بار جسم زیر فشار تمامی ی حجم خویش در هم شکند .

اگر آزادی جان را ، این راه آخرین است .

مرا پرنده ئی بدین دیار هدایت نکرده بود .

من خود از این تیره خاک رسته بودم .

چون پونه خودروئی که ، بی دخالت جالیزبان ، از رطوبت جویباره ئی .

این چنین است که کسان ، مرا از آن گونه می نگرند که ، نان از دست رنج ایشان می خورم .

 





:: بازدید از این مطلب : 1316
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
تاریخ انتشار : شنبه 8 بهمن 1390 | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

<-CommentGAvator->
aref در تاریخ : 1390/11/8/6 - - گفته است :
سلام دوست عزيز
مطلبت قشنگه بازم ادامه بده
به منم هم سري بزن


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








دوستان عزیز برای بهتر شدن مطالب از پیشنهادات و انتقادات خود مرا آگاه سازید. م ب مهدیبا